GoldNews.Biz اخبار اقتصادی ايران وجهان خبرهای ارز طلا سکه
  اخبار اقتصادی ايران و جهان،خبرهای ارز، طلا و سکه

صفحه اصلی جدیدترین اخبار از خبرگزاری های خارجی جدیدترین اخبار از خبرگزاری های ایران ارتباط باما
   GoldNews.Biz اخبار اقتصادی ايران وجهان خبرهای ارز طلا سکه
سیاسی(3677)

جهان(1724)

ایران(1107)

اروپا(282)

اجتماعی(1795)

ورزشی(270)

فرهنگ و هنر(535)

روابط بین الملل(45)

محیط زیست(184)

دانش و فناوری(484)

حقوق بشر(413)

اقتصادی(2677)

آمریکا(174)

 
منبع: DW تعداد بازدید:   2380 زمان ثبت:   00:39:28 1394-11-22
این بینوایان ایرانی اثر ویکتور هوگو نیستند
به گزارش گلد نیوز به نقل از دویچه وله بیش از ۱۵۰ سال از خلق "بینوایان" شاهکار ویکتورهوگو می‌گذرد. تا زمانی که فقر وجود داشته باشد، این رمان نیز میلیون‌ها خواننده خواهد داشت. شباهت‌ها و تفاوت‌های بینوایان ایرانی با بینوایان ویکتورهوگو در این گزارش تصویری:
ژان والژان
پدر ژان‌والژان هر‌س‌کار بود و هنگامی که ژان‌والژان کوچک بود از درخت افتاد و مرد. مادرش نیز در اثر تب مرد. ژان‌والژان را خواهرش که هفت پسر و دختر قد و نیم قد داشت بزرگ کرد. ژان والژان درس نخواند و هرس‌کار شد و وقتی ۲۵ سالش بود شوهر خواهرش نیز مرد و او سرپرست خواهر و بچه‌های او شد. او و خواهرش کار می‌کردند اما مزد کم آن‌ها کفاف زندگی‌شان را نمی‌داد. تا این که او در زمستانی سخت کار پیدا نکرد.
یک قرص نان و ۱۹ سال زندان
بچه‌های خواهر ژان والژان گرسنه بودند. این بود که یک شب شیشه یک مغازه نانوایی را شکست و قرص نانی برداشت و فرار کرد. اما نانوا بیدار شد. او را دید و تعقیب کرد و با دستی خون‌آلود دستگیر کرد. دادگاه ژان والژان را به پنج سال حبس محکوم کرد. ژان والژان سه‌بار تلاش کرد تا از زندان بگریزد ولی هربار دستگیر شد. او بالاخره پس از ۱۹ سال تحمل زندان آزاد شد.
بی‌خانمان
غمگین بود و احساس خفت می‌کرد. خبر ورود او به شهر پخش شده بود و کسی به او جا و غذا نمی‌داد. ژان والژان حتی برای گذران شب به زندان شهر هم مراجعه کرد، اما فایده‌ای نداشت. بالاخره پس از پرسه‌های زیاد از خستگی روی نیمکتی سنگی دراز کشید.
"برو در آن خانه را بزن"
پیرزنی که از کلیسا بیرون می‌آمد پرسید: چرا اینجا خوابیدی؟ ژان والژان مشکل‌اش را به او گفت. پیرزن به خانه کوچکی اشاره کرد و گفت:« برو در آن خانه را بزن».
دیداری سرنوشت‌ساز
ژان والژان در زد. اسقف گفت "بفرمایید". ژان والژان مثل قحطی‌زده‌ها شام خورد. آن شب دو ساعت پس از نیمه شب، ژان والژان با زنگ کلیسا بیدار شد. بعد از یکی ۲ ساعت که با خود کلنجار رفت، بالاخره با احتیاط زیاد بالای سر اسقف رفت و از گنجه بشقاب‌های نقره را که دویست فرانک می‌ارزید – دوبرابر پولی که در مدت نوزده سال در زندان جمع کرده بود − برداشت و به نمازخانه برگشت و از پنجره فرار کرد.
"من روح شما را خریدم"
قبل از اینکه فرمانده پاسبان‌ها گزارش دزدی را بدهد، اسقف جلو آمد و گفت: "پس چرا یادتان رفت شمعدانی‌ها را ببرید؟" ژان‌والژان بهتش زد و پاسبان‌ها که دیدند انگار خود اسقف ظرف‌های نقره را به ژان‌والژان داده است او را رها کردند و رفتند. سپس اسقف گفت: «یادتان باشد که از این ظروف استفاده کنید و آدم درستکاری شوید. ژان‌والژان، برادرم، شما دیگر به بدی تعلق ندارید. من روح شما را خریدم و به خدا هدیه کردم».
فانتین
یک روز تومولیس با فانتین قطع رابطه کرد. فانتین آن روز زار زار گریه کرد چون او همه چیزش را عاشقانه نثار تومولیس کرده بود و از او یک بچه داشت. ده ماه بعد وقتی فانتین دید که دیگر از شدت فقر نمی‌تواند در پاریس بماند و کسی را هم ندارد تا از او کمک بخواهد دختر کوچکش "کوزت" را برداشت تا به شهرش مونتروی سورمر برگردد و کاری پیدا کند. اما ابتدا باید گناهش را می‌پوشاند و بچه‌اش را پنهان می‌کرد.
کودکی از دست رفته کوزت
تناردیه آدمی بدهکار بود. به همین جهت رفتارش با کوزت عوض شد. لباس‌های کهنه بچه‌هایش را تن او کرد و کوزت مثل سگ و گربه‌ها زیر میز غذا می‌خورد و زن تناردیه دائم کوزت را کتک می‌زد. از شش صبح تا شب باید کارهای مسافرخانه را می‌کرد وشب و روز با دستان لاغرش از چشمه‌ای که یک ربع از مسافرخانه دور بود با سطل آب آشامیدنی می‌آورد.
فروش اعضای بدن
فانتین ابتدا خجالت می‌کشید با لباس‌هایی که به تن داشت به خیابان برود ولی بعد یاد گرفت فکر کند که کسی او را نمی‌بیند. تناردیه دائم نامه می‌فرستاد و پول می‌خواست. یک بار که نوشته بود برای لباس زمستان کوزت پول می‌خواهد، فانتین به سلمانی رفت و موهایش را فروخت. بار دیگر تناردیه نوشته بود کوزت مریض شده و پول برای خریدن دارو می‌خواهد. فانتین دو دندان جلویش را نیز به دندانسازی فروخت و پول را فرستاد.
سیستم قضایی
در دادگاه جا نبود اما وقتی عنوانش را گفت او را با احترام به جای مخصوص مقامات در پشت سر قاضی راهنمایی کردند. دادگاه داشت شان‌ماتیو را نه فقط به خاطر سیب‌دزدی، بلکه به خاطر سرقت مسلحانه در هشت سال پیش از پسرکی به نام پتی‌ژروه و دزدی از خانه اسقف محاکمه می‌کرد و ممکن بود حتی او را به اعدام محکوم کند. مادلن یا همان ژان‌والژان از دادگاه اجازه گرفت و گفت که او ژان‌والژان واقعی است.
نیروهای خودسر
روز بعد ژان‌والژان همراه با کوزت از خانه فرار کرد ولی ژاور که با چند پلیس خانه را زیر نظر داشت او را تعقیب کرد. ژاور نمی‌توانست فوری ژان‌والژان را دستگیر کند. چون به خاطر ظاهر غلط‌‌انداز ژان‌والژان هنوز شک داشت مرد همان ژان‌والژان است. به علاوه چون بعضی از دستگیری‌های خودسرانه در آن ایام در مجلس و مطبوعات آزاد جنجال به پا کرده بود می‌ترسید که مرد را اشتباهی دستگیر کند.
ماریوس
ماریوس کوچک و خوشگل، نوه دختری آقای "ژیونورمان" بود. ژیونورمان از بورژواهای سلطنت طلب و اصیل قرن نوزدهم بود که از ناپلئون، انقلاب کبیر فرانسه، جمهوری و انقلابی‌ها بیزار بود.
ماریوس و پدری که هرگز ندیده بود
پدر پنجاه ساله ماریوس یعنی سرهنگ سابق ژرژ پون مرسی که پس از بازگشت سلطنت مغبوض و منتظر خدمت شده بود، در شهر ورنون در گوشه عزلت و تنهایی باغبانی می‌کرد. ماریوس به ورنون رفت تا پدری را که هرگز ندیده بود و احساسی نسبت به او نداشت ببیند. اما هنگامی به خانه پدرش رسید که او مرده بود. پدرش فقط برای او وصیت‌نامه‌ای نوشته بود که در جنگ واترلو گروهبانی به نام تناردیه جانش را نجات داده.
عشق ماریوس و کوزت
ماریوس از آن روز به بعد هر روز لباس‌های نویش را می‌پوشید و برای دیدن کوزت به پارک لوگزامبورگ می‌رفت. اما ژان والژان کم‌کم از تغییر سر و وضع او، نگاه‌ه‌های معنی‌دارش و اینکه هربار ژان والژان والژان و کوزت می‌رفتند او نیز پارک را ترک می‌کرد، متوجه نگاه‌های خاص ماریوس به کوزت شد.
شورش در پاریس
در سال ۱۸۳۲ پاریس مدت‌ها بود که ملتهب و آماده شورش علیه پادشاه لویی فیلیپ بود. مرگ زنرال لامارک و تشییع جنازه او که هم در میدان نبرد شجاع بود و هم در مجلس وطن پرستی خوش سخن، بهانه‌ای به کارگران و دانشجویان داد تا تشییع جنازه او را بدل به شورش بزرگ شهری کنند. ارتش نیز با حمله به مردم به این شورش دامن زد و به زودی مردم در کوچه‌های و خیابان‌های پاریس با شعار زنده باد جمهوری سنگر درست کردند.
نجات ماریوس
سنگر سقوط کرد و تقریبا همه انقلابی‌ها کشته شدند. ژان والژان که مراقب ماریوس بود وقتی دید او زخمی شد و به زمین افتاد، او را به دوش کشید و دنبال راه نجاتی گشت. ناگهان چشمش به دریچه آهنی فاضلاب افتاد و قبل از آمدن نظامی‌ها وارد آن شد و ماریوس خون‌آلود را از راه فاضلاب از میدان نبرد دور کرد.
سرانجام ژاور
ژاور که سال‌ها تلاش کرده بود ژان والژان را به‌خاطر گذشته‌اش دستگیر کند "انقلابی در وجودش رخ داده بود از آنجا به کنار رودخانه سن رفت. ساعت‌ها با خود کلنجار می‌رفت اما چون نمی‌توانست بین وظیفه فانونی و آزاد گذاشتن ژان‌والژان که جانش را نجات داده بود یکی را انتخاب کند بالاخره خود را در سن انداخت و خودکشی کرد".
ازدواج ماریوس و کوزت
به زودی مقدمات ازدواج ماریوس و کوزت فراهم شد. ژان والژان نیز به آنها اطلاع داد که کوزت ۵۸۴ هزار فرانک پول دارد و خانواده ماریوس که فکر می‌کردند او فقیر است تعجب کردند.
مرگ ژان والژان
شبی که ژان‌والژان به بستر بیماری افتاد، بالاخره ماریوس بخشی از حقایق در مورد ژان والژان را از تناردیه شنید. او وقتی با کوزت به کنار بسترژان والژان رسید دائم می‌گفت: "مرا عفو کنید پدر‌جان، مرا عفو کنید". اما کمی بعد حال ژان والژان رو به وخامت گذاشت. کوزت و ماریوس کریه می‌کردند. ژان‌والژان در حالی که دستانش را به زحمت روی سر آن‌ها گذاشته بود با دنیا وداع گفت.
تعداد رای=0
 نظرات:
GoldNews.Biz اخبار اقتصادی ايران وجهان خبرهای ارز طلا سکه
   GoldNews.Biz





بیشترین رای

آیت الله علوی بروجردی : با بهایی‌ها چه کنیم؟

هنوز مشخص نیست که ‏بهاییان در ایران به چه دلیل حق تحصیل و حق کار کردن ندارند و باید در زندان باشند؟

بهاییان درقم بچه های مسلمان هارا می دزدند و به باغی در اطراف قم می برند تا در مهمانی هایشان خون آن ها را بخورند

آیت الله امجد: در مکتب اهل بیت به یک حیوان نیز نمی توان ظلم نمود چه برسد به یک کافر و یا یک بهائی

مهدی خلجی : بهائی‌ها چند ویژگی دارند

3 کشته و تعدادی زخمی در تظاهرات مردم استان لرستان علیه رژیم ایران

عواقب سدسازی‌های غیراصولی در خوزستان؛ سد گتوند یک بمب ساعتی است

انتشار تصاویری از دختر و داماد فرماندهان لباس شخصی‌ها در ایران

پاسخ یک جوان از انگلستان به نامه اخیر رهبر ایران

عکسهای کولیندا گرابار کیتاروویچ رئيس جمهور کرواسی با بیکینی خبرساز شد




بیشترین بازدید

عکسهای کولیندا گرابار کیتاروویچ رئيس جمهور کرواسی با بیکینی خبرساز شد

انتشار تصاویری از دختر و داماد فرماندهان لباس شخصی‌ها در ایران

بهاییان درقم بچه های مسلمان هارا می دزدند و به باغی در اطراف قم می برند تا در مهمانی هایشان خون آن ها را بخورند

امام جمعه طهران خواهان اخراج بهاییان از کشور شد

دورهمی زندانیان بند زنان اوین به میزبانی فائزه هاشمی با حضور بهاره هدایت و فاران حسامی

آیت الله علوی بروجردی : با بهایی‌ها چه کنیم؟

هنوز مشخص نیست که ‏بهاییان در ایران به چه دلیل حق تحصیل و حق کار کردن ندارند و باید در زندان باشند؟

مهدی خلجی : بهائی‌ها چند ویژگی دارند

آیت الله امجد: در مکتب اهل بیت به یک حیوان نیز نمی توان ظلم نمود چه برسد به یک کافر و یا یک بهائی

چه بسیارند ریحانه ها که بخاطر دفاع از حیثیت خود اعدام و چه بسیارند سعید طوسی ها که بخاطر دفاع از حکومت تبرئه می شوند




آخرین بازدید

این بینوایان ایرانی اثر ویکتور هوگو نیستند

حسن عباسی بازداشت شد

شایعات کذب در زمینه کشته شدن فرهنگ امیری شهروند بهایی در یزد

کشته و زخمی شدن 4 مرزبان ايرانى در درگيرى با يک گروه مسلح بلوچ

گزارش نوسات ماهيانه قیمت انواع سکه بهار آزادی در بازار ایران،از تاريخ 27-12-94 تا تاريخ 31-01-95

فروش گوشت قورباغه در تهران؟!

اشتباه جنجالی در اهدای تاج به ملکه زیبایی 2015

"دولت بر خلاف هشدار کارشناسان محیط زیست عمل می‌کند"

هجوم علاقمندان برای بازدید اثر جدید کریستو؛ راه‌رفتن روی آب

پوشش عجیب زن سعودی در محل کار




آخرین نظرات

من هم شاهد اشتباهات از هر دو طرف بوده و هستم امیدوارم که ...

اشکال نداره ماه نور صدات کنم؟؟؟

سلام

یک مطلب کاملاً دروغ! کی میگه آیت‌الله خامنه‌ا معصوم هس...

بعضی از دوستان راست میگن اصلا تیری از سمت نیروهای امنیت...

دوستان عزیز ، من اهل سیسان هستم ، نه انکار و نه تایید موض...

دولت تاجکستان دولت کفری است که می خواهد مانع پشرفت اسلا...

هموطنان احساساتی عقده ای خشمگین سلام کاش ذره ای از عقل خ...

عجب آدم های است.

سلام ميشه بگيد الان حال أميرعباس چطور هست